شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

45

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

فكندندى به شهر نخجوان بار * كنون خوابيده بختت گشت بيدار ز ياران اين خبر را چون شنيدم * سپاس شكر ايزد را نمودم به روز ديگرم كردند آگاه * عجم آقاسى « 1 » اينك آمد از راه صباحش آن خردمند نكوخوى * ز بهر ديدنى آمد به آن كوى كه در آنجا توقف كرده بودم * ز جامش شربت غم خورده بودم چو فردا شد مراد من برآمد * كه عمر ماندن من بر سر آمد تمام قافله چون موج دريا * نمودند عصرِ تنگى كوچ از آنجا سه فرسخ راه منزل را بريدند * كه تا سوى قراباغلر رسيدند روان گشتند عصرى باز از آنجا * چو سيلاب اوفتادندى به صحرا ز هر سوى شيههء اسبانِ تازى * جرس از هر طرف در نغمه سازى همى رفتند مردم تنگ بر تنگ * بسان موج دريا چار فرسنگ چو طى راه منزل اوفتادند * همه بار جمل‌ها را گشادند اگر پرسى ز نام منزل ما * بُدى نامش شليل اى مرد دانا در آنجا تا به عصرى آرميدند * دگر چون مرغ بر صحرا پريدند شب مهتاب آن سيل شتابان * بسى خوش مىنمود اندر بيابان ركاب اندر ركاب و تنگ بر تنگ * مسافت شد در آن شب پنج فرسنگ جهان را چون منوّر كرد خورشيد * زمين از نور او خلعت بپوشيد در اينجاق چادرها به پا شد * ز خرگه روى هامون با صفا شد در آن وادى ز بس بُد پشه بسيار * شديم از آن دهستان جمله بيزار

--> ( 1 ) . آقاسى به معناى سرور و رئيس . و در اينجا به معناى رئيس عجمان . طبعاً مىتوان آن را اصطلاحى براى امير الحاج حاجيان عجم دانست . احتمال دارد اين اصطلاح ، اصطلاحى رسمى بوده است .